از تو دل نكنم
« از تو دل نكنم »
و تويي سرترين غزلم
و تويي آخرين ازلم
و تويي جام پر عسلم
و منم آنچنان كه تويي
و تويي آنچنان كه منم
به خدا از تو دل نكنم
***
بنگر بي زبان شده ام
و چه بي خانمان شده ام
بنگر آسمان شده ام ،
بي كران شده ام
و نبين اينچنين شده ام ،
آنچنان شده ام
بنگر حال زار دلم
و بخوان نقش آب و گلم
و بدان از تو دل نكنم
***
اگرم همچو عود كني
اگرم جمله دود كني
و اگر گَردِ مرده ام را به رود كني
و اگر منهدم تو اين تار و پود كني
تو بدان شكوه اي نكنم
زجه اي نكشم
ناله اي نزنم
و بدان از تو دل نكنم
***
اگرم سر به دار كني
وگرم زار زار كني
وگرم شام ، تار كني
بد هوار كني
داغ دار كني
وگرم يار غار كني
وگرم پر نگار كني
راهوار كني
به خدا جز تو دم نزنم
و بدان از تو دل نكنم
***
اگرم تيغ بركشي
ظالمانه كُشي
يا به خاك و خون ، يا به دار كشي
يا بر آتشي پر شرار كشي
بكني بند بند تنم
بكني ذره ذره مرا
و كشي آن سوي عدمم
تو بدان عاشق تو منم
و بدان از تو دل نكنم
***
اگرم پر جنون بكني
وگرم غرق خون بكني
وگرم سرنگون بكني
واژگون بكني
لاله گون بكني اين دل پكرم
وگرم از زمين و زمان بركني اثرم
تو بدان از تو دل نكنم
به خدا از تو دل نكنم ...
تهران- صبحگاه 22/08/87