« بَزم عشق »

 

در زير شيشهء ذهن ، پيوسته عكس تو باد

پروانه هاي روئيام ، دائم به حبس تو باد

 

دنياي با تو باغي است ، پر شاخه پر شكوفه

سبزينه هاي زيباش ، همرنگ سبز تو باد

 

سازم به كوك تو گشت ، آواز را بيآغاز

پاكوبي ام به ضرب و آهنگ رقص تو باد

 

جامي به دست من ده ، جامي براي خود ريز

از جام تا به جانم ، مدهوش و مست تو باد

 

برخيز تا برقصيم ، در بزم دور آخر

زين دور تا قيامت دستم به دست تو باد

 

مطرب بساز راهي نو ، رسم كهنه برگير

اين بزمخانه تا هست ، بر راه و رسم تو باد

 

هر لحظه ضربِ آهنگ شاد و سريعتر كن

تنداي طبلِ قلبم ، هم ضربِ نبضِ تو باد

 

اين بَزم تا سپيده ، پيوسته باد باقي

هر جا كه عاشقي هست ، مدعو ِ بزم تو باد

تهران –  25/03/1389