بزم عشق
« بَزم عشق »
در زير شيشهء ذهن ، پيوسته عكس تو باد
پروانه هاي روئيام ، دائم به حبس تو باد
دنياي با تو باغي است ، پر شاخه پر شكوفه
سبزينه هاي زيباش ، همرنگ سبز تو باد
سازم به كوك تو گشت ، آواز را بيآغاز
پاكوبي ام به ضرب و آهنگ رقص تو باد
جامي به دست من ده ، جامي براي خود ريز
از جام تا به جانم ، مدهوش و مست تو باد
برخيز تا برقصيم ، در بزم دور آخر
زين دور تا قيامت دستم به دست تو باد
مطرب بساز راهي نو ، رسم كهنه برگير
اين بزمخانه تا هست ، بر راه و رسم تو باد
هر لحظه ضربِ آهنگ شاد و سريعتر كن
تنداي طبلِ قلبم ، هم ضربِ نبضِ تو باد
اين بَزم تا سپيده ، پيوسته باد باقي
هر جا كه عاشقي هست ، مدعو ِ بزم تو باد
تهران – 25/03/1389
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد كوزه گر