شطرنج
« شطرنج »
بازي نگاه من و تو
مثل شطرنجي بي پايان
شاه چشم و رخ رو در رو
در زمينه اي از زمان
***
روزهاي ابري و سياه
با دو چشم خيره به راه
صبح هاي سپيد اين بازي
و تلاقي لبخند و نگاه
***
مغرور و گاهي مسرور
بس حرفها در دل مستور
نرسيدن هاي بي پايان
نگرفتن از دل دستور
***
و دراين سكوت جادويي
روزهايي كه لِه مي گشتند
صبح هايي كه مي شد باشند
خانه هاي سپيد اين شطرنج
***
اين سپيد و سياه تكراري
مهره چيني محتاطانه
خسته ام از اين همه ترديد
بايد گذشت از اين خانه
خسته ام از اين همه ترديد
بايد گذشت از اين خانه ؟ ...
تهران - صبحگاه دوشنبه 11/09/87
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد كوزه گر
|